پایان توهم تضمین؛ چرا تنگه هرمز باید برگ برنده ایران بماند؟

فروپاشی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، بار دیگر نشان داد که در برابر عهدشکنی آمریکا، اتکا به تضمین‌های سیاسی راهگشا نیست. در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری بر یک اصل تأکید می‌شود؛ اینکه حاکمیت و تسلط راهبردی ایران بر تنگه هرمز، به‌عنوان مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیک کشور، باید تحت هر شرایطی و به هر قیمتی حفظ شود.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ سرانجام همان‌طور که بسیاری از تحلیل‌گران پیش‌بینی می‌کردند، عمر «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» به درازا نکشید. اعلام خروج یک‌جانبه دونالد ترامپ از این تفاهم‌نامه تازه متولد شده و پایان رسمی آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده، یک بار دیگر شوک بزرگی را به فضای رسانه‌ای و افکار عمومی وارد کرد. این رویداد، جامعه و نخبگان سیاسی را با پرسش‌هایی جدی و اساسی درباره ساختار مذاکرات، تضمین‌های اخذ شده و البته نحوه مواجهه با این عهدشکنی آشکار مواجه ساخته است. در این میان، ضمن خسته‌نباشید به هیئت محترم مذاکره‌کننده کشورمان که بی‌شک روز‌ها و هفته‌های سختی را پشت سر گذاشته‌اند، بازخوانی این پرونده از عینک منافع کلان و استراتژیک ملی، وظیفه‌ای است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت.

اگر بخواهیم ویترین دیپلماسی چند ماه اخیر را کنار بزنیم و به متن واقعیت نگاه کنیم، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد که با میانجی‌گری همسایه شرقی‌مان شکل گرفته بود، اکنون در ایستگاه‌های کلیدی زیر نیاز به بازخوانی، نقد منصفانه و شفاف‌سازی دارد:

صیانت از دستاورد راهبردی تنگه هرمز؛ از خنثی‌سازی توطئه آبراه جایگزین تا تقابل نظامی

شاید حیاتی‌ترین بخش این موازنه، به تحولات میدانی و امنیت خلیج فارس مربوط باشد. اعمال حاکمیت مقتدرانه بر تنگه هرمز در جریان جنگ و تنش‌های اخیر، بزرگ‌ترین و اثرگذارترین برگ برنده کشور بود. اهمیت این دستاورد در دوران جنگ به حدی بود که عملاً شاهرگ انرژی و تجارت جهانی را تحت کنترل ایران درآورد و برتری ژئوپلیتیک بی‌بدیلی را برای کشور رقم زد؛ دستاوردی که ثمره ایستادگی نیرو‌های میدانی و یک استراتژی هوشمندانه بود و توانست ماشین جنگی حریف را در دریا زمین‌گیر کند.

با درک همین قدرت بلامنازع بود که ایالات متحده، پس از استیصال در تقابل مستقیم، به دنبال سناریویی فریبکارانه رفت. تحولات نشان داد که آمریکا با همکاری عمان، پروژه‌ای پنهان را برای بازگشایی یک آبراه جدید و جایگزین کلید زده‌اند؛ مسیر تازه‌ای که هدف اصلی آن عبور دادن کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها از خارجِ تیررس و کنترل ایران بود تا عملاً «کارت برنده تنگه هرمز» برای همیشه بسوزد و اهرم فشار استراتژیک کشورمان خنثی شود.

اما این تحرک ضدامنیتی با واکنش قاطع و پیش‌دستانه جمهوری اسلامی ایران مواجه شد. ایران برای جلوگیری از تثبیت این آبراه و خنثی کردن این توطئه ژئوپلیتیک، در اقدامی قاطع، چند کشتی را که سعی داشتند با عبور از این مسیر جدید، آبراه عمانی-آمریکایی را افتتاح کرده و تنگه هرمز را دور بزنند، هدف قرار داد. این ضربه دقیق، پیام روشنی داشت: دور زدن قدرت منطقه‌ای ایران غیرممکن است. همین اقدام قاطع در کور کردن مسیر جایگزین، خشم واشنگتن را برانگیخت و بهانه و دستاویزی شد تا آمریکا در حمایت از پروژه شکست‌خورده خود، دست به حمله نظامی مستقیم علیه ایران بزند؛ حمله‌ای که عملاً میخ آخر را بر تابوت آتش‌بس کوبید.

در حال حاضر، این ابهام و نگرانی جدی در میان افکار عمومی وجود دارد که مبادا در جریان این توافقات مقطعی، بخشی از این اهرم فشار استراتژیک دچار فرسایش شده باشد. در فضای پس از آتش‌بس، مردم حق دارند بپرسند که آیا این دستاورد مقتدرانه پابرجا خواهد ماند؟ صیانت از این قدرت مانور ژئوپلیتیک با تمام توان، خواسته‌ای عمومی است و دستگاه دیپلماسی باید ثابت کند که میز مذاکره نه تنها خللی در اقتدار میدانی ایجاد نکرده، بلکه همواره پشتیبان آن بوده است.

سایه سنگین برجام و معمای تعهدات یک‌طرفه

نخستین و آشناترین تصویری که با شنیدن این خبر در ذهن هر ایرانی تداعی شد، تکرار مو به موی تجربه تلخ برجام بود. بار دیگر طرف مقابل با یک بیانیه رسمی زیر میز توافق می‌زند و ما طبق عادت دیپلماتیک گذشته، همچنان در موضع پایبندی باقی می‌مانیم و از اعلام خروج متقابل یا حداقل تعلیق تعهدات خودداری می‌کنیم. این همان نقطه‌ای است که افکار عمومی را دچار ابهام می‌کند. انتظار می‌رفت دستگاه دیپلماسی با درس‌آموزی از سال‌های نه چندان دور، این بار فرمولی را طراحی کند که خروج از توافق برای ناقض آن بدون هزینه نباشد. پایبندی یک‌طرفه به توافقی که اساساً دیگر وجود خارجی ندارد، نوعی انفعال را در ذهن جامعه بازسازی می‌کند که نیازمند تبیین دقیق و پاسخ روشن مسئولان است.

سرنوشت مبهم گشایش‌های اقتصادی و دارایی‌های ملی

پیش از آغاز گفت‌و‌گو‌های اسلام‌آباد، یک خط خبری محوری از سوی مقامات رسمی کشور دنبال می‌شد؛ اینکه هرگونه مذاکره و تفاهم، منوط و مشروط به آزادسازی کامل پول‌های بلوکه‌شده ایران است. اکنون که همه‌چیز به بن‌بست رسیده، باید بپرسیم تکلیف این دارایی‌های ملی چه شد؟ آیا پیش از اجرای بند‌های تفاهم‌نامه، این پول‌ها به حساب‌های کشور واریز شد یا باز هم به وعده‌های کاغذی بسنده کردیم؟ فراتر از آن، موضوع تعهد ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا برای سرمایه‌گذاری در ایران بود که مانور رسانه‌ای زیادی روی آن صورت گرفت. با وضعیت فعلی، کاملاً روشن است که این رقم روی کاغذ باقی خواهد ماند. هیئت مذاکره‌کننده باید به این پرسش کلیدی پاسخ دهد که با وجود تجربه رفتاری واشنگتن، چطور اجازه داده شد توافقی با این ابعاد اقتصادی، بدون ضمانت اجرای نقد و ملموس پیش برود؟

بی‌اعتباری دیپلماتیک؛ برگی از شناسنامه سیاسی واشنگتن

نگاهی به سیر تحولات بین‌المللی نشان می‌دهد که رفتار اخیر واشنگتن در قبال تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه امتداد یک سنت تاریخی و نخ‌نما در سیاست خارجی ایالات متحده است. تاریخ معاصر مملو از معاهدات، پیمان‌ها و توافق‌نامه‌های چندجانبه و دوجانبه‌ای است که کاخ سفید هرگاه منافع خود را در خطر دیده یا با تغییر دولت‌ها مواجه شده، آنها را مانند یک تکه کاغذ پاره به سادگی مچاله کرده است.

از معاهده جهانی آب‌وهوایی پاریس و پیمان آسمان‌های باز گرفته، تا توافق‌نامه‌های تسلیحاتی مهمی، چون پیمان نیرو‌های هسته‌ای میان‌برد با روسیه، همه و همه قربانی همین رویکرد یک‌جانبه‌گرایی و نگاه ابزاری آمریکا به حقوق بین‌الملل شده‌اند. در واقع، بی‌تعهدی به امضا و پشت کردن به شرکای دیپلماتیک، به بخشی از شناسنامه سیاسی و رفتار ساختاری ایالات متحده تبدیل شده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد برای واشنگتن، واژه «تعهد» صرفاً یک ابزار تاکتیکی برای خرید زمان یا مهار طرف مقابل است، نه یک اصل اخلاقی یا حقوقی.

پایان زودهنگام تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، بیش از آنکه شکست یک تلاش دیپلماتیک باشد، زنگ بیداری مجددی برای دستگاه سیاست خارجی ماست. نقد امروز رسانه‌ها، تخطئه زحمات دیپلمات‌ها نیست، بلکه یادآوری این اصل بدیهی است که در جهان واقع‌گرایانه سیاست، حسن نیت و اعتماد به طرفی که کارنامه‌ای مالامال از نقض عهد دارد، می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.

اکنون زمان آن است که مسئولان و دست‌اندرکاران با پذیرش واقعیت‌های موجود و پرهیز از توجیهات کلیشه‌ای، گام دوم را محکم‌تر بردارند؛ گامی که در آن، خروج از انفعال، پافشاری بر حقوق اقتصادی، و مهم‌تر از همه، حفظ دستاورد‌های راهبردی و اقتدار کشور در تنگه هرمز بدون هیچ‌گونه عقب‌نشینی، در صدر اولویت‌ها قرار گیرد. پادزهر عهدشکنی‌های مکرر آمریکا، نه تکیه بر میز‌های لرزان مذاکره، بلکه اتکا به اهرم‌های قدرت داخلی و پیگیری یک دیپلماسی مقتدرانه، شفاف و واقع‌بینانه است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا