
تقبیح انتقام تشویق تلآویو؛ نقدی بر اظهارات اخیر سید محمد خاتمی
اظهارات اخیر سید محمد خاتمی در تقبیح انتقام و دعوت به انفعال در برابر دشمن، با واکنشهای تندی مواجه شده است. منتقدان معتقدند متهم کردن جریانهای وفادار به انقلاب به «همسویی با اسرائیل»، نه تنها آدرس غلط به افکار عمومی است، بلکه با مصادره مفاهیم دینی برای توجیه تسلیم، عملاً اقتدار و بازدارندگی ملی را در برابر تهدیدات خارجی تضعیف میکند.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ در روزهایی که ایران عزیز، در کوران یکی از پیچیدهترین و حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد و بیش از هر زمان دیگری نیازمند انسجام ملی، بازیابی اقتدار و ایستادگی بر اصول بازدارندگی است، انتشار اظهارات اخیر سید محمد خاتمی در جمع مشاورانش، زنگ خطری جدی برای حافظه تاریخی و امنیت روانی جامعه محسوب میشود. این سخنان که ظاهراً با هدف حمایت از آنچه تفاهمنامه ۱۴ مادهای خوانده شده ایراد گردیده، بار دیگر نشان داد که چگونه میتوان تحت لوای کلمات زیبایی، چون صلح، عقلانیت، گفتوگو و توسعه، عزت ملی و امنیت کلان جمهوری اسلامی را به مسلخ انفعال برد. این مواضع، نه تنها با منافع ملی و دکترین امنیت کشور همخوانی ندارد، بلکه در این بزنگاه تاریخی، پالس ضعفی آشکار و خطرناک به دشمنان قسمخورده این مرز و بوم مخابره میکند.
دوگانهسازی کاذبِ صلحطلبی و جنگافروزی
رئیسجمهور اسبق در این اظهارات با ترسیم یک دوگانه کاذب و برساخته میان صلحطلبی و جنگافروزی، تلاش میکند هرگونه مخالفت با انفعال دیپلماتیک و تن دادن به توافقات شتابزده را معادل خیانت به کشور و خروج از مرام عاشورایی معرفی کند. مصادره به مطلوب مفاهیم مذهبی برای توجیه رویکردهای سازشکارانه، سنتی است که جریان متبوع وی سالهاست به آن خو گرفته است.
استفاده ابزاری از نام امام حسین (ع) برای کوبیدن منتقدانِ مذاکره، در حالی صورت میگیرد که جوهره قیام عاشورا، ایستادگی در برابر ظلم و نفی ذلت است، نه توجیهِ نشستن بر سر میز مذاکره با متجاوزانی که دستشان تا مِرفَق به خون فرزندان این ملت آغشته است. القای این گزاره که هر کس منتقدِ این شیوه از دیپلماسی است، لزوماً خواهان نابودی کشور و جنگافروزی است، یک بیاخلاقی سیاسی و تلاشی برای خفه کردن صداهای منتقد در جامعه است.
چه کسی واقعاً راه اسرائیل را میرود؟!
اما آنچه در این بیانیه بیش از همه مایه شگفتی و البته تأسف عمیق است، قلب واقعیت و حمله بیسابقه به نیروهای وفادار به انقلاب، دلسوزان کشور و مطالبهگرانِ انتقام است. نقطه اوج این کژتابی تحلیلی آنجاست که آقای خاتمی، مطالبهگران انتقام و کسانی را که خواستار پاسخگویی قاطع به تجاوزات دشمن هستند، به پیمودن راه اسرائیل متهم میکند!
این یک مغالطه خطرناک، ناجوانمردانه و وارونهنماییِ مطلقِ واقعیتهای بدیهیِ میدان است. باید از ایشان با صراحتِ تمام پرسید: آیا رژیم صهیونیستی از ایرانی که پس از ترور عالیترین مقامات و رهبرانش سکوت کند، از حق مشروع انتقام بگذرد و با دستهای خالی و از سر استیصال به میز مذاکره پناه ببرد، میترسد یا از ایرانی که انتقام و تنبیه متجاوز را حق قطعی و ابزار اجتنابناپذیرِ بازدارندگی خود میداند؟
راه اسرائیل و خواسته قلبی استکبار، دقیقاً همان مسیری است که در آن اراده ملی برای پاسخگویی فلج شود. رژیم صهیونیستی دهههاست تلاش میکند با ترور، وحشتآفرینی و عبور از خطوط قرمز، هزینه مقاومت را بالا ببرد تا ایران را به انفعال بکشاند. حال اگر مقامات تلآویو ببینند در داخل ایران، جریانی سیاسی به نام مصلحتاندیشی، مطالبهی انتقام خون شهدای عالیمقام را برچسبِ «تندروی» میزند و خونخواهان را همراستا با اهداف صهیونیستها میخواند، بزرگترین پیروزی خود را بدون شلیک حتی یک گلوله جشن خواهند گرفت. اسرائیل عاشقِ آن دسته از سیاستمدارانی است که در داخل کشور هدف، ترمزِ ماشینِ پاسخگویی و انتقام میشوند.
خون شهدا؛ سرمایه بازدارندگی، نه وجهالمصالحه توافقات موقت
نفی انتقام و تخطئه مخالفانِ مذاکره در چنین شرایط خطیری، نه تنها «عین صواب و مصلحت» نیست، بلکه خلع سلاح روانی جامعه در برابر دشمنی است که جز زبان قدرت و زور چیزی نمیفهمد. خون رهبر شهید و انبوه شهروندان و نیروهای فداکاری که آقای خاتمی در سخنانش با زیرکی و تقلیلگرایی از کنار آنها به عنوان یک مخمصهی نیازمند عبور یاد میکند، صرفاً یک اتفاق تلخ در گذشته نیست که بتوان با امضای یک توافقنامه ۱۴ مادهای روی آن خاک پاشید.
این خونهای به ناحق ریخته شده، ستونهای هویتی و امنیتی این مرز و بوم هستند. اقتدار و امنیت ملی یک کشور، کالای قابل معاملهای نیست که بتوان آن را پیشپای سرابِ «آرامشِ موقتِ پس از طوفان» ذبح کرد. گذشتن از خون رهبران و قهرمانان ملی به بهانه فرار از بحران، نه تنها بحران را حل نمیکند، بلکه به دشمن پیام میدهد که ترورهای بعدی، هزینهای برای او نخواهد داشت.
تحریف مفهوم نرمش قهرمانانه
خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود با استناد به ترجمه کتابی درباره صلح امام حسن مجتبی (ع) و مفهوم «نرمش قهرمانانه»، تلاش کردهاند تا سکوت و انفعالِ مد نظر خود را تئوریزه کنند. اما تاریخ گواه است که صلح و نرمش، تنها زمانی قهرمانانه و معنادار است که یک مانور تاکتیکی از موضع قدرت، برای حفظ کیان اسلام و تجدید قوا باشد، نه زمانی که دستاورد آن، مشروعیتبخشی به گستاخیهای بیپایان متجاوز و حراج کردن دستاوردهای ژئوپلیتیک کشور در منطقه باشد. صلح شرافتمندانهای که ایشان از آن سخن میگویند، از مسیر انفعال، التماس و نفی انتقام به دست نمیآید، بلکه فرزند مشروعِ قدرت و وادار کردن دشمن به پذیرش خطوط قرمز ماست. صلحِ بدون قدرت، نامی جز تسلیم ندارد.
امنیت در گرو اقتدار است، نه التماس
در نهایت، باید به این جریان سیاسی و شخص آقای خاتمی یادآور شد که قطبی کردن جامعه و ایجاد دوگانگی، دقیقاً همان کاری است که ایشان با برچسبزدن به دلسوزان نظام و مدافعان عزت ملی انجام میدهند. کسانی که با اظهارات نسنجیده، انسجام ملی را در برابر تهدیدات خارجی مخدوش میکنند، نمیتوانند خود را منادی وحدت و عبور از بحران بنامند.
امنیت امروز و فردای ایران سربلند، با نسخه پیچیدنهای منفعلانه و تئوریزه کردنِ عقبنشینی تأمین نخواهد شد. اگر قرار است نظام حکمرانی به صلاح ایران و ملت بیندیشد، اولین و مهمترین گامِ این صلاح، حراست از «هیبت و عزت ملی» است؛ راهی که قطعاً از مسیر تخطئهی خونخواهان، تضعیف بازدارندگی و تسلیم شدن به نام صلح نمیگذرد. ایرانِ امروز نیازمند صدای واحدِ اقتدار است، نه زمزمههای تفرقهافکنی که بوی سازشِ بیقید و شرط میدهند.


