تسلیم‌طلبی با روتوش «نه به جنگ»؛ خط جدید غرب‌گرایان

پس از انتشار حرف‌های خاتمی و مقاله ظریف، بیانیه‌ی «نه به جنگ» هم منتشر شد که نشانگر «خط جدیدی» است که غرب‌گرایان و لیبرال‌مسلکان می‌خواهند بپیمایند. خطی که اگرچه رنگ‌وبوی صلح‌طلبی دارد و در دستش شاخه زیتون است، اما با مخالفت در برابر «مقاومت» و توصیه به «سازش» نتیجه‌ای جز تجاوزطلبی و جنگ دگرباره و دست آلوده به خون نخواهد داشت.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، در میانه تجاوز نیرو‌های آمریکایی به پاره‌ی تن ایران، عده‌ای که همواره با تدبیرات دفاعی و اقدامات بازدارنده‌ی کشور مخالف بوده و با رویا‌های کاذبه خود گمان می‌کردند می‌توان بدون سلاح، به صلح رسید، باری دیگر با بیانیه‌ای سربرآورده که اگرچه عنوان آن «نه به جنگ» است، اما جوهره‌ی آن را «آری به تجاوز» و «تسلیم‌طلبی» شکل داده است.

بیانیه‌ای که توسط ۲۶۸ تن از فعالین سیاسی، مدنی، اساتید دانشگاه و نمایندگان اسبق مجلس نوشته شده که اگرچه ظاهرالصلاح است، اما باطن آن همان چیزی است که خاتمی و ظریف نیز پیش‌تر به طور ضمنی بیان کرده بودند؛ «تسلیم» با روتوش «صلح»!

به تعبیر دیگر، امضاکنندگان بیانیه با نادیده‌انگاری تجاوز آمریکا به ایران و خیانت‌های آن به دیپلماسی و جنایاتش در میناب و لامرد، عملا انگشت اتهام را به سوی مدافعین تمامیت ارضی کشور گرفته و با رویکردی سانتی‌مانتال، کسانی که در برابر اجنبی مقاومت می‌کنند را به «صلح» فرامی‌خوانند! آن هم صلحی که همه صلح‌ها را بر باد می‌دهد و نتیجه‌ای جز تجاوز دگرباره دشمن به ایران نخواهد داشت.

حداقل از جنایت و متجاوز هم می‌گفتید!

بیانیه را که بالا و پایین کنید، نه اسمی از متجاوز یعنی «ایالات متحده آمریکا» پیدا می‌شود، نه اشاره‌ای به جنایات آمریکا در میناب و لامرد و جای‌جای ایران و نه حتی دفاعیه‌ای از تهدید‌ها و فحاشی‌های رئیس جمهور آمریکا علیه ایران و ملت آن و گزافه‌گویی محو تمدن آن از روی زمین. حتی بین خطوط هم نشان می‌دهد که نگارندگان آن کماکان با تفکری منسوخ گمان می‌کنند «اگر ما فلان می‌کردیم، به ایران تجاوز نمی‌شد» و از همین رو مقاصد خود را پشت لفظ «مردم» و «خواهان صلح» پنهان کردند و انگار نه انگار که ایران دو بار برای رسیدن به صلح مدنظر ایشان پای میز مذاکره رفت، اما جوابی جز صدای باروت در تهران نشنید. فی‌الواقع سراسر بیانیه اباطیلی است با چهره‌ای میانجی‌گرانه که انگار می‌خواهد دعوای بچه‌های در کوچه را به پایان برساند.

گویی که اصلا و ابدا تجاوزی آن هم در میانه مذاکرات در راستای تجزیه ایران و همدستی با تجزیه‌طلب‌های غرب و جنوب شرق در کار نبوده و این جنگ، جنگی بی‌دلیل بوده است. جنگی که تل‌آویو برای رسیدن به «خاورمیانه جدید» و واشینگتن در جهت ایجاد دست برتر خود در برابر چین آغاز کردند، اما کسانی که الفاظ «هیئت علمی» و «نماینده اسبق مجلس» را یدک می‌کشند هنوز هم از درک ابعاد آن عاجز مانده و با تخیلات خود، هر فکتی را «تئوری توطئه» می‌خوانند.

البته آنچه که باید به آن اذعان کرد این است که این بیانیه با متهم کردن جبهه خودی، صرفا دچار یک اشتباه تحلیلی نشده بلکه بند به بند بیانیه بادقتی فراوان براساس مقاصدی با پیامد‌های شوم نوشته شده است. مقاصدی که پیش‌تر خاتمی و ظریف در حال صورت‌بندی آن بودند و این بیانیه بیش از هر چیز نشان داد که دست‌فرمان جدید غرب‌گرایان با کلید رمز صلح که حقیقت آن تسلیم در برابر خواسته‌های آمریکاست در حال مفصل‌بندی شدن است.

خط جدید اهالی تسلیم

چند روزی از اولین بیانات سیدمحمد خاتمی نگذشته است. بیاناتی که تلاش داشت تا «صلح» را به جای برآوردن خواسته آمریکا یا همان «تسلیم» جا بزند تا مبادا جریان‌های سیاسی حرف‌هایش را دست بگیرند و حقیقت تفکر پیر غرب‌گرایان را فریاد بزنند. از این رو خاتمی مقاصد خود را در لفافه اینگونه بیان کرد: «صلح را خیانت دانستن و صلح‌جویی را خلاف مرام حسین بن علی (ع) معرفی کردن و نام حسین (ع) و حماسه جاودان او را بهانه کردن برای توجیه و تحمیل خواسته‌ها و تعرض به مذاکره و مذاکره‌کنندگان، به‌هیچ‌وجه نه با جوهر اسلام محمدی (ص) نسبتی دارد و نه خدمت به ایران یا کمک به خروج از بحران و پاسداشت خون شهیدان است.»

در واقع او عملا با تحریف «صلح» به جای «تسلیم» می‌خواست این را القا کند که تن دادن به خواسته‌های آمریکا هیچ منافاتی با اصول اسلامی و عقیدتی و ملی ندارد. به تعبیری می‌توان با یزید و ترامپ هم به صلح رسید حتی اگر آنها چیزی جز تسلیم و تجزیه ایران طلب نکنند. همین ساده‌لوحی هم بود که منجر به رویافروشی از مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه شد. مذاکراتی که بنا بود صلح خیالی اصلاح‌طلبان را رقم بزند، اما بامداد ۲۳ خرداد، اولین صدا‌های صلح آن فرماندهان و مردمان ایران را به شهادت رساند!

پس از بیانات خاتمی نیز مقاله‌ای جدید از محمدجواد ظریف منتشر شد که کلیت آن همان حرف‌های پیشین او و «بدهیم برود» بود. ظریف نوشت: «تهران باید خویشتن‌داری پیشه کند؛ درست همان‌گونه که دیگر کشور‌ها نیز باید از اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی که می‌توانند منافع ایران در تنگه را به خطر بیندازند خودداری کنند.» در واقع ظریف هم تلاش داشت همان خط خاتمی را به صورت شبه‌آکادمیک صورت‌بندی کند که نهایت آن همان بلایی است که در برجام به سر ایران آمد؛ نقددهی اهرم‌ها و نسیه‌ستانی وعده‌های دروغ!

پس از این دو ماجرا بود که به «ناگهان» بیانیه‌ی «نه به جنگ» هم منتشر شد! بیانیه‌ای که نشان می‌دهد حرف‌های خاتمی و نوشته‌های ظریف نه صرفا بازگویی تفکرات‌شان بلکه نشانگر «خط جدیدی» است که غرب‌گرایان و لیبرال‌مسلکان می‌خواهند بپیمایند. خطی که اگرچه رنگ و بوی صلح‌طلبی دارد و در دستش شاخه زیتون است، اما با مخالفت در برابر «مقاومت» و توصیه به «سازش» نتیجه‌ای جز تجاوزطلبی و جنگ دگرباره و دست آلوده به خون نخواهد داشت.

انتهای این مسیر، تجزیه است!

پس از دو بار اشغال ایران به دلیل تسلیم حاکمان وقت که نتیجه‌ای جز تحقیر، قحطی، فقر و فساد نداشت و صفحات تاریک تاریخ ایران را رقم زد و همچین دو بار تجاوز دشمن آمریکایی-صهیونی در میانه مذاکرات آن هم در یک سال، هنوز هم اصلاح‌طلبانی که همواره چشم خود را بر واقعیات بین‌المللی و ژئوپلیتیک ایران بسته‌اند بیدار نشده و گمان می‌کنند که در برابر بازیگر‌های سلطه‌گری همانند آمریکا می‌توان با سازش و تسلیم به خانه‌ی صلحی که بنیانش بر روی آب است رسید.

در حقیقت آنچه که این جماعت پرمدعا هنوز هم نفهمیده‌اند این است که ایالات متحده آمریکا از ایران نه فقط آزادی تنگه هرمز و یا انرژی هسته‌ای که هرگونه مظهر قدرت ایران را مطالبه می‌کند که مهم‌ترین مظهر آن ایرانیت ایران است. به معنای آنکه ایران بماهو ایران از ظرفیت‌ها و قابلیت‌هایی برخوردار است که موجودیت آن به شکل کنونی تهدیدی برای اسرائیل و پتانسیلی برای تسلط بر منطقه است که نافی منافع سیستمیک ایالات متحده آمریکا و عقبگرد آن در رقابت با چین خواهد بود.

از این رو حتی اگر در یک مورد سازشی هم صورت بگیرد به معنای آن نیست که مطالبات آمریکا به پایان خواهد رسید بلکه چرخه‌ای از زیاده‌خواهی‌ها در انتظار خواهد بود که ایستگاه پایانی آن چیزی جز تمامیت ارضی ایران نمی‌باشد. از این رو، تنگه هرمز و حق مسلم هسته‌ای سنگر‌های اولی هستند که سازش‌های نابجا نه تنها متجاوزین را از تجاوزگری بازنخواهد داشت بلکه به نشانی از ضعف در برابر زیاده‌خواهی آمریکا دلالت پیدا می‌کند. ضعفی که پدیداری آن چیزی جز قمار بر سر آینده‌ی ایران اسلامی نخواهد بود.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا