
تنگه هرمز و دیپلماسی آیندهنگرانه؛ اهرم نظمساز یا کارتی برای معامله؟
حال پس از گذشت سه دهه، با برآمدن رقیبی همانند چین و واقعیت افول آمریکا که مورد اذعان تحلیلگران بسیاری قرار داشته، ایالات متحده به این نتیجه رسیده که میبایست هزینهها و تعهدات بینالمللی خود را کاهش داده و آن را به «بازیگران نیابتی» خود واگذار کند.
در واقع، آمریکاییها گمان میکنند که در مورد منطقه پرآشوب غرب آسیا، کاهش حضور و نهایتا خروج ایالات متحده منجر به خلا قدرت خواهد شد که میتواند زمینهساز هرجومرج در منطقه شود. از همین رو بنا بود تا به جای آمریکا، اسرائیل این خلا را به عنوان بازیگر نیابتی آمریکا پر کند و نظم امنیتی آمریکامحور به نظم اسرائیلمحور انتقال داده شود. حمله اسرائیل به قطر و ایران مهمترین جلوههای بروز همین ماجرا بود.
حال اکنون خاورمیانه که با کاهش حضور و نهایتا خروج آمریکا روبهرو خواهد شد در انتظار نظم امنیتی جدیدی به سر میبرد که یا باید خلا قدرت آن با سلطه اسرائیل بر منطقه پر شود و یا با مدیریت و محوریت ایران نظم جدیدی در منطقه حاکم شود.
در این چارچوب، تنگه هرمز اگرچه میتواند کارکردهای ضدتحریمی ایفا کند اما نباید فراموش کرد که مهمترین کارکرد تنگه نه صرفا عواید اقتصادی بلکه به مثابه اهرمی در جهت نظمسازی منطقهای خواهد بود که ایران را از یک بازیگر منطقهای، به یک «هژمون منطقهای» بدل خواهد ساخت.
ایران جدید بر فراز خاورمیانه
همانگونه که جان مرشایمر، نظریهپرداز و محقق مشهور روابط بینالملل در کتاب «تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ» نوشته: «برای اینکه کشوری بهعنوان یک قدرت بزرگ شناخته شود باید برای مبارزه با قویترین کشور جهان در یک جنگ متعارف همهجانبه امکانات نظامی کافی داشته باشد.»
جنگ رمضان و مقاومت جانانه ایران در برابر آمریکا به عنوان هژمون پیشین بینالملل و اسرائیل به مثابه بازیگری منطقهای که هر دو از زرادخانههای اتمی برخوردارند، با آشکارسازی قدرت نهفته ایران نشان داد که این کشور از قابلیت تبدیلشدن یک بازیگر منطقهای به یک قدرت نوظهور جهانی و مسلط منطقهای برخوردار بوده است.
به طور کلی میتوان گفت، اگرچه آمریکا و اسرائیل در جهت بستهشدن پرونده ایران و ظهور خاورمیانه جدید به کشور حمله کردند اما به شکلی پارادوکسیکال، با مقاومت موثر ایران، جنگ به مثابه یک قابله، نه یک خاورمیانه جدید اسرائیلی، که یک «ایران جدید منطقهای» را به دنیا آورده است.
با این وجود آنچه که دارای اهمیت است صرفا مقاومت در برابر حمله دشمن نیست. مسئلهای که بیش از هر چیز اهمیت داشته این است که با خلا قدرت آمریکاییها در منطقه، ایرانِ جدید باید نقش جدیدی را هم به عنوان بازیگر مسلط بر منطقه عهدهدار شده و نظم مطلوب خود را رقم بزند. نظمی که در آن ایران محوریت داشته و کشورهای دیگر باید هم اراده و منافع آن را در نظر بگیرند و هم به آن احترام بگذارند.
در چنین چشماندازی، اگرچه به تعبیر کلاوزویتس، استراتژیست نظامی قرن ۱۹، «جنگ ادامه سیاست است»، اما از سوی دیگر سیاست و دیپلماسی نیز باید در ادامه جنگ معنادار بشوند. از این منظر دیپلماسی میبایست دستاوردهای میدان را نقد کند که در جنگ رمضان، تنگه هرمز راهبردیترین گنجینه جنگ قلمداد خواهد شد و مسئولیت حفظ آن بر عهده دیپلماتهای ایرانی نیز خواهد بود.





