
از مسجدسوزی تا بیانیهای مضحک؛ این حرفها به خاندان پهلوی نمیآید!
بیانیهای که رضا ربع پهلوی برای «شیعیان مؤمن» منتشر کرده، بهجای بازتاب صداقت، نشانی از تزویر دارد. خاندان پهلوی نه با دین آشتی کردند، نه با مردم مؤمن؛ از مسجدسوزی تا بیاحترامی به مقدسات، کارنامهشان روشن است. پس بیراه نیست اگر بگوییم: این حرفها به خاندان پهلوی نمیآید.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ بعد از ۱۴۰۰ سال، باز در شکلی متفاوت مظاهر دین بر سر نیزه رفته است و اگر روزی عمروعاص، از مشاورین معاویه قرآن بر سر نیزه میکرد تا عوامالناس را فریب بدهد، اکنون پیرکودک پهلوی به شکلی موهن مشابه همان اقدام را انجام داده است. رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع ایران و وابسته به لابی اسرائیل که ضدیت آن با اسلام عیان بوده، بیانیهای را منتشر کرده که نهتنها با مشی خاندان او بلکه با مشی خود و هوادارانش هم نسبتی ندارد.
او که هوادارانش قرآن و مسجد را میسوزانند و علنا به آن اذعان هم میکنند، از شیعیان کشور تقاضای مخالفت با جمهوری اسلامی را کرده است! گویی که انگار همه همانند خود مردک حسرتالسلطنه از عقل بیبهره شدهاند تا به این دروغهای بزکشده گوش فرابدهند.
او دربیانیه ای مضحک آورده است : «پیام من به شیعیان مومن، اما مخالف ولایت فقیه و اسلام سیاسی این است که اگر دغدغه دین دارید و میخواهید در آینده ایران، در آرامش و در قالبی غیرسیاسی و شخصی، مناسک دینی خود را دنبال کنید، در صف مقدم مبارزه با این رژیم نامشروع و رهبران جنایتکارش قرار بگیرید.» این ماجرا در صورتی است که مشی خاندان و هواداران پهلوی خلاف آن را به اثبات رسانیده است.

این حرفها به خاندانتان نمیآید!
رضاخان، پدربزرگ پیرکودک پهلوی کسی بود که پس از به قدرت رسیدن با کودتای انگلیسی سوم اسفند، آرزو داشت مردم ایران را از تمایلات دینی خود منفک کرده و با الهام از رویکرد آتاتورک در ترکیه، ایرانیها را «غربی» یا اصطلاحا «مدرن» کند. او تلاش داشت تا این آرزو را با طرح شعارهای ملیگرایانه و باستانگرایانه در راستای احیاء فرهنگ باستانی ایرانی و آیین زرتشت عملی کرده و نتیجتا اسلام و مسلمانان را منزوی کند.
از همین رو نیز وی با کنار گذاشتن روحانیون از امور حکومتی و آموزشی، کشف حجاب و تصویب قانون جدایی دین از سیاست و مخالفت با فرهنگ اسلام و تصویب برخی قوانین ضد شرعی و تغییر سال قمری به سال شمسی و… سعی در حذف اسلام و ترویج فرهنگ غربی و اروپایی را داشت. اما این اقدامات جز واکنش و مخالفت مردم علیه او را نتیجه نداد.
به عنوان مثال، در سال ۱۳۱۴، مردم مشهد برعلیه ماجرای دستور کشف حجاب و متحدالشکل شدن لباسها در مسجد گوهرشاد مشهد بست نشستند تا مخالفت خود را عیان کنند. با این حال این موضوع با سرکوب شدید رضاخان مواجه شد.
اسدالله علم، از نخست وزیران دوره محمدرضا پهلوی و منجمله نزدیکان وی در یادداشتهای خود درباره این موضوع اذعان کرده: «خاطرم آمد در همین صحن [یعنی صحن گوهرشاد]سربازان رضاشاه، مردم را که بر علیه رفع حجاب و متحدالشکل شدن لباس تظاهر میکردند، به مسلسل بستند و دویست نفر کشته شد.» این در صورتی است که مردم هیچ تهدیدی به حساب نیامده و حتی خواهان «حکومت دینی» هم نبودند بلکه صرفا برعلیه دستوری بر ضد ارزشهای دینی خود اعتصاب کرده بودند. با این وجود حکومت رضاخان همه را به خاک و خون کشانید.

کشف حجاب رضا خانی
لازم به ذکر است که رویکرد ضددینی و ضدتشیع تنها منحصر به دوره رضاخان هم نبود بلکه پس از او، پسرش محمدرضا نیز به شکلی دیگر همان رویکرد را تداوم بخشید. البته محمدرضا با درس گرفتن از اشتباهات پدرش تلاش داشت تا با رفتن به اماکن مذهبی و اعلام نظرکردگی توسط ائمه شیعه از مخالفت صریح با مذهب شیعه بپرهیزد و بهگونهای مزورانه، به صورت نرم برعلیه تشیع عمل کند.
فرح پهلوی، همسر محمدرضا در این زمینه اظهار داشته است : «شاه اعتقادات مذهبی نداشت و به خصوص در این سالهای آخر حکومتش که مرتب مورد مدح و چاپلوسی قرار میگرفت، به شدت بیدین شده بود و حتی بدش نمیآمد که توصیه هویدا مبنی بر لغو رسمی بودن دین اسلام در کشور و ترویج فرقه بهائیت را به کار بندد، اما از مردم به شدت میترسید و وحشت داشت که مردم علیه او دست به شورش بزنند.»
به تعبیری، محمدرضا برخلاف پدر از تقابل علنی با دین میهراسید، اما تلاش میکرد تا با تقویت روحیه ناسیونالیستی ضدمذهبی-نه میهندوستی صرف-، دست به تقابلسازی بین ایران و اسلام بزند. همچنین جشنهای ۲۵۰۰ ساله، جشنهای هنری به منظور قبحزدایی از فحشاء، تغییر تاریخ شمسی به شاهنشاهی، حمله به مدرسه فیضیه، زمینهسازی برای رشد و گسترش فعالیت بهائیان و… از جمله اقدامات او در این راستا بود.
این سرگذشت پنجاه ساله اقدامات خاندان پهلوی در ایران عیان میسازد، این خاندان نهتنها وقعی به دین و تشیع نمینهند بلکه در صورت توانمندی تمام تلاش خود را برای نابودی آن هم به انجام میرسانند. نمونهی امروزین آن هم اقدامات هواداران «فرقه پهلوی» است.
کدام را باور کنیم؟!
برخلاف بیانیه مزورانه پیرکودک پهلوی که با رویکرد خاندان آن متناقض است، اقدامات هواداران فاشیسممسلک او در جنگ تروریستی دیماه هم نشان میدهد که بیانیه وی سراسر دروغ و تزویر است. در عین حال که او از «دغدغه دین» سخن میگوید هنوز تنها در شهر تهران اثرات به آتش کشیده شدن ۶۰ مسجد به چشم میخورد! این رقم در کشور به بیش از ۳۰۰ مسجد میرسد!
حال چگونه میتوان این بیانیه پهلوی را باور کرد؟ بهخصوص که اطرافیان وی از قرآنسوزی هم دم میزنند! علی کریمی، از پهلویچیان نزدیک به رضا پهلوی در توییتی گستاخانه اظهار داشته است : «از این لحظه هر یک اعدام فرزندان ایران زمین مساویست با سوزاندن یک قرآن.» البته فرقه پهلوی پیشتر در دیماه بیش از هزاران جلد قرآن و نهجالبلاغه را آتش زده بودند و از لیدر آنها یعنی علی کریمی هم توقعی غیر از توهین به مقدسات نمیتوان داشت. اما سوال اصلی اینجاست که کدام را باید باور کرد؟ «پیام به شیعیان مومن» توسط پیرکودک پهلوی یا اقداماتی همانند فحاشی علیه مقدسات ملت ایران، قرآنسوزی و به آتش کشیدن صدها مسجد؟ اینجاست که به قول ضربالمثلی قدیمی، «دم خروس را باید باور کرد که قسم حضرت عباس را؟»

سکه تزویر پهلوی
بیانیه پهلوی مصداق بارزی از تزویر است. تزویری که در یک روی آن «پیام به شیعیان مومن» برای فریفتن آنان است و در روی دیگر سکه، ضدیت با تمامی مقدسات و ارزشها. بدین معنا که پیرکودک پهلوی با دادن چنین بیانیهای تنها قصد دارد افرادی که فهمی از تشیع و ذات سیاسی آن ندارند را بفریبد تا برعلیه جمهوری اسلامی بایستند. اما سوال اینجاست که اگر دشمنی او با جمهوری اسلامی است پس چرا نزدیکان و هوادارانش برعلیه تمامی ارزشهای دینی و اخلاقی شوریدهاند؟ خود این موضوع پاسخی صریح و روشن در رابطه با تزویربودگی بیانیه پهلوی خواهد بود.
به طور کلی میتوان گفت، دم زدن از دین و تشیع توسط رضا پهلوی، به پدر و پدربزرگ و کل خاندان وی هم نمیآید. چه رسد به شخصی همانند او که خاطرات مقامات دوره پهلوی نشانگر فسادهای وی و خانوادهاش میباشد و اقدامات نزدیکان و هودارانش نماینگر ضدشیعی بودن فرقه فاشیسممسلک او. در حقیقت بیانیه دادن برای فریب مومنان بیش از آنکه مومنان را فریب بدهد، فهم ایشان را از تزویربنیانی و ضدشیعیگری خاندان پهلوی افزایش خواهد داد.





